کلبه عشق جمعه 6 آبان 1390برچسب:, :: 17:58 :: نويسنده : بهار
At least 5 people in this world love you so much they would die for you یک شنبه 24 مهر 1390برچسب:, :: 17:48 :: نويسنده : بهار
یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن سخته حتی بی تو موندن لذت از زندگی بردن یه کاری کردی که از یاد نمیری حتی یه لحظه دیگه عشقت کرده پیرم اما باورکن می ارزه دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیده یه چیزی مثل یه جادو که بهم بها نمی ده این مهمه که می دونم واسه من چقدر عزیزی من که جام عشق دادم چه بنوشی چه بریزی یه کاری کردی به قلبم که بدونت حتی مردن سخته حتی بی تو ای خوبم لذت از زندگی بردن یک شنبه 24 مهر 1390برچسب:, :: 17:46 :: نويسنده : بهار
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی، به که گویم تو نوازشگر دستان منی یک شنبه 24 مهر 1390برچسب:, :: 17:42 :: نويسنده : بهار
از شهر چه خبر؟ شيراز و میگن نازِ واسی آُفتو جِنگِش قلبارو گِرِِن میزنه به هم تیرشهی تِنگِش بلبل تو کوچا، تو پس کوچا غزل میخونه شعرای ترِحافظ میچکه از سرِ چِنگِش عطر گل ياس با نسترن، بهار نارنج هی سر میکشه از تو خوناهای واز وِلِنگِش این جان که اگر چِش تو چِشای هکی بدوزی ساز دِلشو میشنُفی از جِلِنگ جِلِنگِش اینجان که با فوتِ کاسهگری، امرو و فردو تام پات میسره دنبال دخترا ی زِِرِنگِش اَگه دختر همسایهي دیوار به ديوار، ليم ليم ديوارک زد تو بدو بزن پلنگِش قلبای پیزِری نیس تو سینهی مردم شيراز تو بیخودی ريشميز بزنه تو درز و دِنگِش دنيا رو تی پس میگشت سمندر از شهر چه خبر! قربون اون آُفتابِ جِنگِش یک شنبه 24 مهر 1390برچسب:, :: 17:20 :: نويسنده : بهار
دلم خیلی میخواست معنای عشق و دوست داشتن رو بدونه ! معنای غروب رو ! ولی کاش هرگز این آرزو رو نداشت ! هر غروبی زیباست جز غروب عشق چقدر شکستن بی صدا ! چقدر تحمل چقدر انتظار نشستن واسه فردا ! چقدر امید و دلخوشیهای الکی !!! وقتی میبینی عشق دروغه ! چراغش بی فروغه ! وفاش همینه !! واسه چی میخوای بمونی ! برو از این دنیا راحت کن خودت رو ! آسمون عشق ابری شده ! تماشا نداره ! مهر و وفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره ! دلا سنگ ، هزار رنگ همش ریا و دو رویی ! پس کو تو دلها وفا ! کو ؟؟؟؟ پس عشق و عاشقی چیست ؟؟ بالاتر از اینکه بخوای جونت رو بدی ؟؟!! بسه بسه ... ای دل بیا بریم ... یک شنبه 24 مهر 1390برچسب:, :: 16:58 :: نويسنده : بهار
جلسه محاكمه عشق بود
و عقل قاضی ، و عشق محكوم ....
به دلیل تبعيد به دورترين نقطه مغز يعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودس كه در آرزوی شنيدن صدايش بودی وشما پاها كه هميشه رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحيرم با وجودی كه عشق بيشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكنی !؟ قلب ناليد و گفت: من با وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و
فقط با عشق ميتوانم يك قلبی واقعی باشم سه شنبه 24 خرداد 1390برچسب:, :: 15:47 :: نويسنده : بهار
براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته ، به این سادگی ها پاک شدنی نیست گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس تو بنویس ... باز شب شد چقدر تنهایم اما چه بسا بی فایده ست هیچ رابطه ی انسانی وجود دیگری را به تملك خود در نمی آورد. جمعه 23 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 15:43 :: نويسنده : بهار
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
|||||||||||||||||||||
![]() |